و آن زبان را به خط عبري مينوشتند. بدين سان در آلمان و اروپاي خاوري زباني رشد كرد كه گاه تايتش (=آلماني) و غالباً يديش (=يهودي) خوانده شد.
قديميترين متن موجود يديش مطلبي دربارهٴ خونگرفتن است كه در سال 1396 در كُلُن نوشته شده است.
اينكه يديش يك زبان است يا گويش، موضوعي است كه در اينجا مجال بحثش نيست، زيرا اين نه يك موضوع علمي است و نه زبانشناسي، بلكه صرفاً اجتماعي است.
21. عربي
در سراسر قرن عربي از نظر اهميت دومين زبان بود، كه لاتيني در پيشاپيش و عبري به دنبال آن قرار داشت. ولي اينك لاتيني بهتنهايي از مجموع عربي و عبري نيز مهمتر شده بود.
بهتر است اينك تنها زبانشناسان عربي را بررسي كنيم. تا اين زمان وسايل اصلي زبانشناسي يعني دستورهاي زبان و واژهنامهها بهوجود آمده بود، هرچند آنها (خصوصاً دستهٴ دوم) تا بينهايت قابل تكميل بود.
بزرگترين نحوي و عالم بلاغت در اين عصر تفتازاني بود و آثار متعددش در اين زمينهها علاقهمندان زيادي يافت و در كشورهاي عربي، فارسي و تركيزبان تا عصر جديد مقبول يا بيشتر كلاسيك باقي ماند.1 آقسرايي شرحي بر ايضاح خطيب دمشقي نوشت.
حياة الحيوان دَميري را هم ميشود در شمار فرهنگها آورد. اين مجموعهاي از اطلاعات ادبي دربارهٴ هر حيواني است كه موٴلف ميشناخته و از لحاظ اسامي، مترادفات و استعارات بينهايت غني است. هر مقاله با اطلاعات لغوي آغاز ميشود، ولي ساير بخشهاي آن هم پر از مثلهايي است كه داراي فوايد لغوي است.
فيروزآبادي فرهنگي غني به عربي تأليف كرد به نام قاموس كه اساس همهٴ فرهنگهاي عربي بعد از آن قرارگرفت. معني آن از ريشهٴ اقيانوس است، ولي امروز اغلب مردم آن را به معني واژهنامه ميگيرند؛ درواقع عنوان تعداد زيادي از فرهنگها قاموس (جمعش قواميس) است، بهعلت سابقهٴ درخشاني كه فيروزآبادي احتمالاً پيش از سال 1400 بهوجود آورد (او در آن هنگام هنوز زنده ولي در سن پيري بود).
توجه كنيد از چهار دانشمندي كه نام برديم، تنها يكي يعني دميري عرب بود، كه در قاهره زاده شد و عمرش را در مصر و عربستان گذراند. تفتازاني و آقسرايي ترك بودند و فيروزآبادي ايراني بود.